خرید بک لینک

از وقتی نماینده بیمه عمر شدم تازه متوجه شدم چقدر دیر اقدام کردم برای ثبت بیمه عمر برای خودم. ای کاش خیلی پیشتر از این به مبحث آگاه میشدم. از اون به بعد تصمیم گرفتم هر وقت میرم سر هر کلاسی به تمام دانشجویانم در مورد بیمه عمر و فوایدش بگم، نه تنها دانشجوها تمام آدمهایی رو میشناسم . توی هر دورهمی که شرکت میکردم سعی میکردم حرف بیمه عمر رو بزنم. خیلی مطالعه کردم که بتونم ریشه ای بیان بدم که همه بدونند که بیمه عمر یک کالای لوکس و شیک نیست که فقط بچه های متمول و بالای شهر دارند! اصلا یک کالای لاکچری نیست بلکه داشتن بیمه حق شهروندی همه مردم هست! واقعا سعی میکردم این فرهنگ سازی رو به هر طریقی میتونم اجراش کنم !

هر وقت هم مشتریهای بهانه تراشی میکردند سعی میکردم دلایل قانع کننده ای رو براشون داشته باشم با هزار مثال و قصه و زندگی دیگران قانعشون میکردم!

ولی یک روزی از همان روزهای تلخ دوران کرونا یکی از همکاران که تازه خواهرش را از دست داده بود زمانی که داشتم برای یک عزیزی در مورد بیمه عمر شرح میدادم پرید وسط حرفم و گفت ولی بیمه ها همه دروغگو هستند و خیلی هم زرنگند! نمیدونستم چی باید بگم چون توی صداش یک خشم همراه با بغض بود، نگاه غضب آلودی که انگاری میگفت کمتر حرف مفت بزنید!

وقتی ازش پرسیدم چرا این حرف رو میزنی داستان خواهرش را بازگو کرد.

خواهرم هیچ مشکل جسمی نداشت فقط از نظر ژنیتیکی استخوان یندی درشت و هیکل درشتی داشت! قبل از کرونا رفته بود پیش دکتر تغذیه و دکتر هم براش متفرومین تجویز کرده بود! ولی زمانی که در اثر کرونا فوت کرد پزشک معتمد بیمه بنا به داروی مصرفی خواهرم تشخیص داد که دیابت داشته! بعدش یک پوزخندی زد و گفت یک نیست بگه آخه آدم عاقل متفرومین فقط برای دیابتهاست؟ وقتی داشت میگفت آخه آدم عاقل با چنان غیظی بود که میتونستی هزار جور دیگه هم تعبیر و تفسیر کنی !

میگفت رفتم و آزمایشهای متفاوت چه در زمان کرونا و چه قبل از کرونا رو پیدا کردم و برای پزشک به اصطلاح معتمد بیمه بردم ولی همچنان تیم پزشکی تشخیص دیابت داد! و ادامه داد اینقدر کلافه بودم و عصبانی که توی اون شرایط روحی این چه بازی مسخره ای هست که راه انداختند! به کسانی که اونجا نشسته بودند گفتم غرامت فوت هر چی هست رو محاسبه کنید، در ضمن این هم سند بیمه نامه خودم و همسرم اونها رو بازسفارش میکنم ولی از این در که برم بیرون به هیچ کسی توصیه نمیکنم که بیمه بشه و حتی به همه کسانی که ازم بپرسند میگم بیمه ها همه دزد هستند گول حرفهاشون رو نخورید!

اینقدر روح خسته ای داشت که نمی دونستم چی بگم، برعکس همه روزهایی که با هزار دلیل و قصه و با صبوری میتونستم آدمها رو قانع کنم اون روز لال شدم و هیچ حرفی نداشتم! البته نمیشد یک طرفه قضاوت کرد باید پرونده باشه باید حرف و دلیل همکاران بیمه ای خودم رو میشنیدم و حرفهای این همکار و دوست قدیمی رو هم باید گوش میدادم! قضاوت کردن بین آدمها کار خیلی سختی هست! ولی اون روز یکی از تلخترین روزهای کاری بیمه من بود، روزی که نتونستم برای دل شکسته و داغدیده یک نفر مرحم باشم و نتونستم نفر دیگری که در اون جمع بود رو راضی کنم برای اینکه بیمه بشه! و فقط داشتم به این جمله فکر میکردم که چرا بیمه اینقدر زرنگه!؟ چرا بیمه خیلی راحت پول میگیره ولی راحت پول نمیده؟! چرا با ارائه دلیل و مدرک باز هم قانع نشده و آدمی که زنده نیست از خودش دفاع کنه رو متهم به بیماری دیابت کرده؟!

بعضی اوقات فکر میکنم توی هر کاری هم که باشی مسئولیت داری، فرقی نمیکنه رییسی یا کارمند. مادری یا پدری. معلمی یا شاگرد. همه و همه آدمها مسئول هستند.

احساس سنگینی روی قلب داشتم. انگاری نفسم بالا نمی اومد. احساس میکردم سرم سنگین شده و زبونم قفل کرده !

چقدر سخته که در جایگاهی که میخواهی مسئولیت خودت رو اجرا کنی و دوست داری این فرهنگسازی شکل بگیره، نمیتونی از خودت از حرفه ات از سازمانت دفاع کنی و این بدترین شرایطی هست که آدم میتونه توش گیر افتاده باشه.

امیدوارم تمام آدمها در هر شغل و صنفی که هستند بدونند کارشون سخته و اگر ذره ای اشتباه کنند کارما داره.

بعد اون موقع غرم در نیاد و چیزی نگیم. به قول سهراب سپهری : بد نگویم به مهتاب اگر تب داریم. و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ.

فقط میتونم بگم دختر قصه من روحت قرین رحمت الهی L

برچسب: نویسنده: رها نوری تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 7:04

صفحه بندی